نواي بي نوايي (فريدون مشيری) شعر پارسی

نواي بي نوايي (فريدون مشيری) شعر پارسی ...
1host2u.com ۱۳۹۳/۱۱/۰۸ هنر

کلیدواژه ها:#1host2u.ir، #افسانه، #شعر_پارسی، #فریدون، #فریدون_مشیری، #پارسی

نوای بینوایی
مرا می خواستی تا شاعری را
ببینی روز و شب دیوانه خویش
مرا می خواستی تا در همه شهر
ز هر کس بشنوی افسانه خویش
مرا می خواستی تا از دل من
برانگیزی نوای بینوایی
به افسون ها دهی هر دم فریبم
به دل سختی کنی بر من خدائی
مرا می خواستی تا در غزل ها
تو را زیباتر از مهتاب گوییم
تنت را در میان چشمه نور
شبانگاهان مهتابی بشورم
مرا می خواستی تا پیش مردم
تو را الهام بخش خویش خوانم
به بال نغمه های آسمانی
به بام آسمان هایت نشانم
مرا می خواستی تا از سر ناز
ببینی پیش پایت زاریم را
بخوانی هر زمان در دفتر من
غم شب تا سحر بیداریم را
مرا می خواستی اما چه حاصل
برایت هرچه کردم باز کم بود
مرا روزی رها کردی در این شهر
که این یک قطره دل دریای غم بود
تو را می خواستم تا در جوانی
نمیرم از غم بی همزبانی
غم بی همزبانی سوخت جانم
چه می خواهم دگر زین زندگانی
Fereydoon Moshiri
فریدون مشیری
------
...

ادامه در منبع لینک »

موارد مشابه بر اساس تراکم کلیدواژه
شعر پارسی در باب کار گروهی: دست به دست هم دهيم به مهر ...
1host2u.com ۱۳۹۳/۰۵/۰۷ هنر
سر زد از پشت ابرها خورشيد باغ و بستان دوباره زيبا شد فصل سرما و برف و باد گذشت موقع گردش و تماشا شد در چمن بر درخت گل بلبل وه چه شيرين ترانه‌اي دارد...ادامه مطلب»

شعر پارسی: اشکی در گذرگاه تاریخ ...
1host2u.com ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ هنر
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان آدم صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آ...ادامه مطلب»

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم...
1host2u.ir ۱۳۹۵/۰۸/۲۲ هنر
شعر فارسی حافظ شیرازی غزل 374- بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی ...ادامه مطلب»

شعر پارسی: سلام - پاکسیما زکی‌پور ...
1host2u.com ۱۳۹۲/۱۱/۰۹ هنر
سلام ای کهنه عشق من ، که یاد تو چه پابرجاست سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل سلام از ماست تو یک رویای کوتاهی ، دعای هرسحرگاهی شدم خام عشقت چون ، مرا اینگ...ادامه مطلب»

شعر پارسی: فریدون مشیری-یاد من باشد فردا دم صبح ...
plus.google.com ۱۳۹۲/۱۰/۰۸ هنر
یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم بد نگویم به هوا، آب ، زمین مهربان باشم، با مردم شهر و فراموش کنم، هر چه گذشت خانه ی دل، بتکانم ازغم و به دستمالی...ادامه مطلب»


EOF